شیطونک جونم الان که این مطالب و برات مینویسم 2 ساعته خوابوندمت البته یه بار بیدار شدی و یکم می می خوردی دوباره خوابیدی منم از فرصت استفاده میکنم و هی پست جدید میذارم دیروز که داشتیم با هم بازی میکردیم، تصمیم گرفتم یکم بذارمت تو تختت ببینم چیکار میکنی، کوچولو که بودی روزا وقتی میخوابیدی من میذاشتمت توش و خودم کارام و میکردم ولی الان به خاطره همون سر و صداهای ساختمون سازی که گفتم از پشت خونمون میاد زیاد ازش استفاده نمیکنی، چون خوابت خیلی سبکه. خلاصه گذاشتمت و تابت دادم و هی برات شعره تاب تاب عباسی خوندم که خیلی خوشت اومد و با من میخوندی و بلند میگفتی تاتا تاتا تاتا (فعلا در همین حد بلدی). منم ازت چند تا عکس گرفتم که برات میذار...